تبليغاتX
...یه حس غریب...
...اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم...

دو روز مانده به پايان, جهان تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است .
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود .
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت؛خدا سکوت کرد..
آسمان و زمين را به هم ريخت؛خدا سکوت کرد ..
جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ؛ خدا سکوت کرد..
به پرو پاي فرشته و انسان پيچيد؛ خدا سکوت کرد..
کفر گفت و سجاده دور انداخت؛ خدا سکوت کرد..
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد..
خدا سکوتش را شکست و گفت :
"عزيزم اما يک روز ديگر باقيست ؛ بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن"
لا به لاي هق هقش گفت : اما با يک روز چه کار مي توان کرد!؟
خدا گفت :
"آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ؛ گوئي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد؛ هزار سال هم به کارش نمي آيد"
"و آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : حالا برو و زندگي کن "
او مات و مبهوت ؛ به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد.
اما مي ترسيد حرکت کند ؛
مي ترسيد راه برود ؛
مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد!
قدري ايستاد..
بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ؛ نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد!؟ بگذار اين يک مشت زندگي را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دويدن کرد زندگي را به سر و رويش پاشيد؛
زندگي را نوشيد ؛
و زندگي را بوييد ؛
و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود؛
مي تواند بال بزند؛
مي تواند پا روي خورشيد بگذارد؛
مي تواند .. .
او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد؛
زميني را مالک نشد؛
مقامي را به دست نياورد؛
اما ..
اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد؛
روي چمن خوابيد ؛
کفش دوزکي را تماشا کرد؛
سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد
و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد
و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد!
او در همان يک روز آشتي کرد
و خنديد ؛
و سبک شد؛
لذت برد
و سرشار شد
و بخشيد؛
عاشق شد ؛
و عبور کرد ؛
و تمام شد.. 
             او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:
"                  امروز او در گذشت , کسي که هزار سال زيسته بود"

+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 1:59  توسط یه منتظر  | 

شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردي؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعني همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعني همين!!

+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 1:58  توسط یه منتظر  | 

جگر و چشم و سر و دست بگویند حسین
ای عجب یک دهن و چند زبانم دادند!

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 11:30  توسط یه منتظر  | 

 

گر دوست ز بهر ما بدی گفت

ما چهره ز غم نميخراشيم

ما خوبی او به خلق گفته

تا هر دو دروغ گفته باشيم

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 21:48  توسط یه منتظر  | 

دو روز مانده به پايان, جهان تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است .
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود .
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت؛خدا سکوت کرد..
آسمان و زمين را به هم ريخت؛خدا سکوت کرد ..
جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ؛ خدا سکوت کرد..
به پرو پاي فرشته و انسان پيچيد؛ خدا سکوت کرد..
کفر گفت و سجاده دور انداخت؛ خدا سکوت کرد..
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد..
خدا سکوتش را شکست و گفت :
"
عزيزم اما يک روز ديگر باقيست ؛ بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن"
لا به لاي هق هقش گفت : اما با يک روز چه کار مي توان کرد!؟
خدا گفت :
"
آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ؛ گوئي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد؛ هزار سال هم به کارش نمي آيد"
"
و آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : حالا برو و زندگي کن "
او مات و مبهوت ؛ به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد.
اما مي ترسيد حرکت کند ؛
مي ترسيد راه برود ؛
مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد!
قدري ايستاد..
بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ؛ نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد!؟ بگذار اين يک مشت زندگي را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دويدن کرد زندگي را به سر و رويش پاشيد؛
زندگي را نوشيد ؛
و زندگي را بوييد ؛
و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود؛
مي تواند بال بزند؛
مي تواند پا روي خورشيد بگذارد؛
مي تواند .. .
او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد؛
زميني را مالک نشد؛
مقامي را به دست نياورد؛
اما ..
اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد؛
روي چمن خوابيد ؛
کفش دوزکي را تماشا کرد؛
سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد
و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد
و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد!
او در همان يک روز آشتي کرد
و خنديد ؛
و سبک شد؛
لذت برد
و سرشار شد
و بخشيد؛
عاشق شد ؛
و عبور کرد ؛
و تمام شد.. 
             او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:
"                  
امروز او در گذشت , کسي که هزار سال زيسته بود"

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 17:37  توسط یه منتظر  | 

سلام......................

آدرس جدید وبلاگ  دیگرم:

...حس و حال غریب...

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 1:6  توسط یه منتظر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

۱۴ حدیث در فضیلت امام حسین علیه السلام و زیارت سید الشهداء علیه السلام

حدیث اول:

حسین علیه السلام از پیامبر صل الله علیه وآل وسلم است

((حضرت رسول اللهصل الله علیه وآل وسلم  فرمودند: حسین از من است ومن از حسین هستم خدا دوست دارد هر کس را که حسین را دوست دارد حسین سبطی از اسباط می با شد)).

(حسین نوه ای از نواده های پیامبران است)

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 18:27  توسط یه منتظر  | 

فرمایشات ائمه اطهار علیهم السلام

امام علی علیه السلام می فرماید:

گواراترین زندگی را کسی دارد که به آنچه خدا قسمت او کرده خرسند باشد.

حضرت فاطمه سلام الله علیها می فرماید:

از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد:

۱-تلاوت قرآن ۲-نگاه به چهره رسول خدا ۳-انفاق در راه خدا

حضرت فاطمه سلام الله علیها می فرماید:

بهتری شما کسانی اند که با مردم نرمترند وزنان خویش را بیشتر گرامی می دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 10:57  توسط یه منتظر  | 

التماس دعا..

خواهش می کنم..

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مهر1385ساعت 10:24  توسط یه منتظر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آجرک الله یا صاحب الزمان یا بقیه الله

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

 

السلام علیک یا سید الشهدا

 

امام باقر علیه السلام فرموده اند: هر کس بخواهد بداند که او از اهل بهشت است محبت خود را بر ما عرضه کند اگر قلب محبت ما را قبول کند مومن است. هر کس دوست ما می باشد باید در زیارت قبر امام حسین علیه السلام رغبت کند زیرا که هر کس  زیارت کننده آن حضرت نیست ایمانش ناقص است.(1)

و آخر این که حضرت امام صادق علیه السلام فرموده اند: هر کس به وسیله زیارت عاشورا جدم امام حسین علیه السلام را زیارت کند (چه از راه دور یا نزدیک) به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد. چند نکته در رابطه با این حدیث قابل ذکر می باشد. اول اینکه گوینده مطلب یک امام معصوم است بنا براین خیلی قابل اهمیت می باشد دوم اینکه امام معصوم قسم می خورد که این تا کیدی است بر اینکه حتما" حاجت این شخص را خداوند خواهد داد. سوم اینکه می توان درصورتی که امکان نداشته باشد ازنزدیک امام حسین علیه السلام را بوسیله زیارت عاشورا زیارت کرد از راه دور این کار را انجام داد چهارم اینکه حاجات مادی ومعنوی بوسیله این زیارت توسط خداوند برآورده می شوند.

1- لوادالانتصار ص 194

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 21:43  توسط یه منتظر  |