|
...اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم...
|
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم آجرک الله یا صاحب الزمان یا بقیه اللهاللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم ... زنده شدن دختر3ساله...اهل عربستان سعودی است ودرمسجدجمکران می گوید: ما اهل تسنن بودیم.اهل تسنن اسم حضرت فاطمه سلام الله علیهاوزینب سلام الله علیها رابرای بچه هاخوب نمی دانندوعقیده دارندهربچه ای که به این نام باشد بزودی می میرد. امامن همسری داشتم که فاطمه نام داشت ودراولین زایمان نیز دختری به دنیا آورد. فامیل من اسم((حصفه))رابرای دخترم انتخاب کردند ولی من زیربارنرفتم واسم فرزندم رانیز فاطمه گذاشتم. بعداز3سال فاطمه مریض شددخترم راخدمت قبررسول اکرم صل الله علیه وآل وسلم بردم وازایشان شفا خواستم. الحمدلله شفادادند. بعداز برگشتن ازنزدقبرحضرت رسول صل الله علیه وآل وسلم دخترم خوابیدخوابش طولانی شدهرچه صدایش کردیم بیدار نشد اورا دکتر بردیم. دکتر گفت: بچه مرده است. به دکتر دیگری مراجعه کردیم اوهم همان راگفت . دختر را همراه با اشک وآه همراه همسرم وسایر فامیل به غسالخانه جهت شستشو بردیم. بعد از چند دقیقه دیدم دخترم حرکت کرد وازمن آب خواست برایش آب آوردم آب رانوشیدوسپس اورا بغل کردم. دخترم گفت: بابا خواب بودم. در عالم خواب مشاهده کردم مردی پیش من ایستاده ودورکعت نماز خواند بعدازنمازدست مبارک رابرسرم مالیدوگفت:((بلندشوشمازنده می مانید وفعلا" نمی میریدمن1نکته می گویم به بابایت بگوشیعه شوید و مذهب سنی راترک کنید)). این مسئله بائث شیعه شدن من شد.ولیدبن عباس.ازعربستان سعودی حجاز. *** هرچنددل خسته شده عیبی ندارد***باقلب خودتامی کنم تا توبیائی***
+
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 20:36 توسط یه منتظر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم آجرک الله یا صاحب الزمان یا بقیه اللهاللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم ... شفای مجروح و معلول مغزی...پدرکودک5 ساله می گوید: دراثرتصادف با اتومبیل پسرم ازدست و پاوجمجمه مجروح شد وسه سال دربیمارستان فیروزگروبیمارستان حضرت فاطمه علیها سلام درتهران تحت درمان بود بعدازترمیم سراوپزشکان نظریه دادند که60% نقص عضو دارد:30%مقاومت جمجمه در برابر عفونت وضربات عفونی احتمالی ایجاد شده10%درراه رفتن مشکل دارد20% قوای عقلی فرزندم از بین رفته است ودراین موارد ازدست هیچکس کاری ساخته نیست وشما هم به دکترها مراجعه نکنیدکه سودی ندارد.من هم متوسل به خدا وائمه اطهار علیهم السلام شدم. در ایامی که فرزندم سالم بود هر شب چهارشنبه وجمعه با هم به زیارت می آمدیم. من هم او را شب پنج شنبه که خلوت بود به مسجد جمکران آوردم تا شاید لطف خداوآقاامام زمان علیه السلام شامل حال ما شود. بدون اینکه شام خورده با شیم به مسجد پهلوی منبر رفتیم ومن مشغول نماز خواندن شدم.ساعت 10 یک نفر از شهرستان آمده بودغذا آورد وگذاشت و رفت. جمعی ساعت 40/10 دقیقه به مسجدمشرف شدند وبالای سر پسرم شروع به دعا خواندن کردند تقریبا" یک ربع که دعا خواندند یک دفعه دیدم مهدی پسرم ازجاپریدوبغل من آمد وگفت:بابا من خوب شدم.....خوب شدم.....جمعی که آن جا حضور داشتندبه من گفتندالحمد الله که فرزندت خوب شد وبعد از التماس دعا رفتند......الله اعلم........حال قضاوت با خود شماااااااااااااا..... .برادر میم - طاء جلیل آبادورامین.10/10/72 *** آغوش دل وا می کنم تا تو بیائی**************دل راچودریامیکنم تاتوبیائی***در پناه حضرت حق باشید.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 23:44 توسط یه منتظر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم آجرک الله یا صاحب الزمان یا بقیه اللهاللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم ...دعا برای فرزندار شدن... آقای((...)) می گوید: شانزده سال بودکه ازدواج کرده بودم ولی صاحب فرزند نمی شدم. متوسل به همهدکترها...داروهاوپزشکانشده اما نتیجه نگرفته بودم همه اطباء بر این عقیده بودند که زن و شوهر سلامتیم اما علت بچهدار نشدن ما را تشخیص نمی دادند. خلاصه از همه جا نا امید شده وزندگی ام در مسیر متلاشی شدن بود. روزی یکیاز دوستان به من گفت:کمتر به دکتر مراجعه کن خدمت آقا امام زمان علیه السلام بروو از حضرت خواسته ات راطلب کن . به مسجد جمکران مشرف شدموپس از خواندن نماز با قلب شکسته متوسل به آقا شدم. چیزی نگذشت که ایشان واسطه ی فیض شدند وخداوند فرزند پسری به من عنایت نمود که الحمد الله سالم و حالش خوب است وخوشحالم زندگیم متلاشی نشد. برادرقاف - از تهران. *** من گمشده کعبه دور رهزن بسیار***یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی***
+
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1385ساعت 18:59 توسط یه منتظر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم آجرک الله یا صاحب الزمان یا بقیه اللهاللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم ...شفای مسموم در حال مرگ... جوان می گو ید: به واسطه ی مسمومیت چند روزی در بیمارستان نمازی شیراز بیهوش و بستری بودم.پزشکان از مداوای من قطع امید کرده بودند. در آن هنگام که برادرم کنار تختم بود می گوید:((دیدم خط صافی روی صفحه ی تلویزیون که نوار قلب را نشان می داد ظاهر شد)). برادرم گریه می کند و خود را روی من می اندازد. پزشکان او را از اتاق بیرون می کنند دستگاهها را هم از روی بدن من جمع می کنند وآماده ی تحویل جنازه به فامیلم می شوند. یک مرتبه آثار حیات در من بوجود می آید قلبم شروع به کار می کند و فشار خون از3 به 10 می رسد.پزشکان سریعا" مرا به بیمارستان سعدی وصحرائی برای دیا لیز تصفیه خون می برند.عقیده ی پزشکان براین بودکه اگر دیالیز هم بشوم معلوم نیست زنده بمانم اما من زنده شدم. عمه ام که زن مومن وبا تقوائی است.و همیشه حضرات ائمه معصومین علیهم السلام را در خواب می بیندو79 سال دارد.موقعی که من حالم خیلی بد بودوخبر مردن مرا برایش برده بودندهمان شب هنگامی که به خواب می رودآقا امام زمان علیه السلام را در خواب می بیند.حضرت می فرمایند:(( نترسیدو ناراحت نباشید.ما شفای جوان شما را از خدا خواسته ایم وخدا جوان شما را شفا خواهد بخشید)).عمه ام از خواب بیدار می شودبوی عطر آقا را استشمام می کندوبه افراد فامیل خبر شفای مرا می دهد.ابتدا همه او را مسخره می کنندولی بالاخره معجزه به وقوع می پیوندد. بعد از این معجزه برای قدر دانی به مسجد جمکران مشرف شدم...الله اکبر... *** ای نام تو ورد زبان ادرکنی***ای یاد توام مونس جان ادرکنی***برادر میم ت عین از شیراز خرداد72.
+
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1385ساعت 18:58 توسط یه منتظر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم آجرک الله یا صاحب الزمان یا بقیه اللهاللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم ...شفای مفلوج وسفارش به دعای فرج... یکی از خدمه ی جمکران می گوید:یک روزقبل از عاشورای حسینی در مسجد جمکران در حال قدم زدن بودم.مسجد بسیار خلوت بود.ناگاه متوجه مردی شدم که بسیار هیجان زده بود وبه خدام مسجد که می رسیدآنها را می بوسید و بغل می کرد. جلو رفتم ببینم جریان چیست؟ همینکه به او رسیدم مرا هم در آغوش کشیدوبوسیدو اشک ریخت. از او جریان را پرسیدم گفت:((چند وقت قبل با اتومبیل تصادف کردم وفلج شدم وپاهایم از کار افتاد. هر شب متوسل به خدا وائمه معصومین علیهم السلام می شدم.امروز همراه خانواده ام به مسجد جمکران آمدم.از ظهر به بعد حال خوشی داشتم متوسل به آقا بودم واز ایشان تقاضای شفای خود رامی کردم.نیم ساعت قبل ناگاه دیدم مسجد نور عجیب وبوی خوشی داردبه اطراف نگاه کردم دیدم مولا امیر المومنین علیه السلام...امام حسین علیه السلام...قمر بنی هاشم علیه السلام وامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در مسجد حضور دارند با دیدن آنها دست و پای خود را گم کردم نمی دانستم چه کنم که ناگاه آقا امام زمان علیه السلام به طرف من نگاه کردندولطف ایشان شامل حالم شدبه من فرمودند:((شما خوب شدید بروید به دیگران بگوئید برای ظهورم دعا کنندکه ظهور انشاءالله نزدیک است))وباز فرمودند:((امشب عزاداری خوب مفصلی در این مکان بر قرارمی شود که ما در اینجا می باشیم)).خادم می گوید:مرد شفا یافته یک انگشتری طلا به دفتر هدایا داد و خوشحال رفت.مسجد خلوت بودآخر شب هیئتی از تبریز به جمکران آمدبه عزاداری و نوحه خوانی پرداختندومجلس بسیار باحال و انقلابی و سوزناکی بود. در اینجا من به یاد حرف آن برادر افتادم... .*** همه جا بدنبال تو می گردم******* که تویی درمان همه ی دردم ***محرم سال 1414 م.غ - خادم مسجد
+
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1385ساعت 18:57 توسط یه منتظر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم آجرک الله یا صاحب الزمان یا بقیه اللهاللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم ... شفای سرطانی ... پیرمرد می گوید:((بیماری من ازیک سرماخوردگی ساده شروع شدودر عرض25 روز به قدری حالم بد شد که در بیمارستان شهید مصطفی خمینی بستری شدم. قادر به غذا خوردن نبودم وپزشکان به وسیله سرم ودارو مرا زنده نگه داشته بودند. روزی در بیمارستان یکی از فامیل به عیادتم آمد وبعد از آن که رفت دیدم سیدی بزرگوار وارد اتاق ما شداتاق سه تخته بود آقا روبروی تختم ایستادندوفرمودند:چرا خوابیده ای؟ گفتم بیمارم قبلا" مریض نبوده ام مدت کمی است اینطور شده ام.آقا فرمودند:فردا بیا جمکران. صبح دکتر آمد معاینه کند و درجه بگذاردگفتم: نمی خواهم. گفت: مسئولیت داردگفتم: مسئول آن خودم هستم اگر بمیرم خودم مسئول آن خواهم بودمن خوب شده ام. امام زمان علیه السلام مرا شفا دادند. دکتر خندید و گفت :امام زمان در چاه است(البته او قصد بدی نداشت جهت شوخی این حرف را گفت).پرستار خواست سرم وصل کند نگذاشتم. وقتی بچه هایم به دیدنم آمدندگفتم: مرا حمام ببرید تا آماده شوم به مسجد جمکران مشرف گردم. به حمام رفتم قربانی تهیه کردم و با اینکه مدتی بودمثل اینکه یک تکه سنگ در شکم داشته میل به غذا نداشتم اشتهایم خوب شده بود وسنگ از بین رفته بود. البته در غذا خوردن هنوز کمی مشکل دارم که امید وارم امام زمان علیه السلام این را هم شفا بدهد. سپس به جمکران مشرف شدم . بین راه مرتب توی سرم می زدم وآقا امام زمان (عج) را صدا می کردم واز الطاف آن حضرت سپاس گذاری می کردم)). *** هر چه هستم نا امید از در گه او نیستم *** گر گناهم باشد از ریگ بیابان بیشتر ***آقای عین - میم از تهران.24/1/72.
+
نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 19:40 توسط یه منتظر
|
|
|||||
|
|||||